تبليغاتX
marionette
کافکا در خانواده‌ای یهودی در منطقه بوهمن در پراگ بدنیا آمد. این منطقه در آن روزگار بخشی از خاک سلطنت دوگانه اتریش و مجارستان بود. وامروزه بخشی از جمهوری چک می‌باشد.  زبان فرهنگی و ادبی کافکا آلمانی بود. پیش از کافکا نیز از این منطقه چهره‌های ادبی برجسته دیگری نظیر ریلکه برخاسته بودند.

کافکا نخست از سوی صادق هدایت به ایرانیان شناسانده شد. یوسف اسحاق پور درباره شرایط ایران آن دوره می‌نویسد: «ایرانی که هدایت در آن زیسته همان زمان هم از نفس افتاده بود. به مانند "شعاع آفتاب بر لب بام" می‌رفت که در تاریکی ناپدید شود، و تنها تیرگی‌هایش در بوف کور بماند و بس، با بوی نای و پوسیدگی‌هایش، با کثافت و خرت و پرت‌های بی مصرفش.»

 

باید به سخنان اسحاق‌پور این مطلب را افزود که بوف کور هدایت به معنای پیوند محکم ما با ادبیات جهانی نیست، حتا مجوزی برای ورود به ادبیات جهانی هم نیست، بلکه زخم ادبی تازه‌ای است که با فشار بر آن (تو بخوان نقد آن) دهان می‌گشاید. بوف کور هدایت بیان این مطلب است که روح ایرانی دیگر بدون آگاهی التیام نمی‌پذیرد، آسمان فرهنگی ایران ستاره ندارد، روشنایی گذرایش را مدیون شهاب‌های سرگردان کوته عمر است.

 

این موضوع از این جهت دارای اهمیت است که داستان‌نویسی مدرن ایران در چنین شرایطی در هیئت هدایت در همان آغاز شیفته  کافکا شد. این علاقه و شیفتگی نمی‌توانست در خلا فکری و بسترهای مناسب ادبی به درکی خلاق از آثار کافکا پی برد. بی شک در زمان آشنایی هدایت با آثار کافکا (آنهم به زبان فرانسوی)، منتقدان اروپایی نیز درکی متناسب با زمانه خود  از کافکا ارائه می‌دادند.

 

فرامرز بهزاد یکی از مترجمان داستان‌های کافکا در اینباره می‌گوید: « در آن موقع یعنی در زمانیکه هدایت مقاله خود را می‌نوشت در اروپا نیز برداشت دیگری از کافکا و آثار کافکا وجود داشت. و طبیعتاً از این امر هم هدایت تاثیر گرفته است و در "گروه محکومین" این مقاله را نوشته است. اما این مسئله در دهه‌های بعد  یعنی با تفسیرهای دیگر که از آثار کافکا صورت گرفت، طبیعتاً تغییر کرد. الان برداشت با برداشت‌های آن زمان خیلی فرق می‌کند. بدین خاطر نمی‌توان گفت که برداشت اش درست بوده ویا غلط بوده، بلکه باید گفت که در واقع متعلق به زمان خود بوده است.»

دنباله مطلب را اینجا بخوانید.



+ نوشته شده در  2009/5/5ساعت   توسط marionette  | 

People caught downloading music or video files illegally could also be sued for a maximum of $500, but uploading a file to a peer-to-peer network or YouTube could result in lawsuits of $20,000 per file.

Canadian internet service providers, meanwhile, would continue to be immune to lawsuits from copyright holders for infringements over their networks. The bill recognizes ISPs as intermediaries and would only require them to pass on violation notices from copyright holders to their customers.

Prentice deflected questions about potential lawsuits by saying the bill is necessary to modernize Canada's laws and bring it up to date with its obligations under the World Intellectual Property Organization (WIPO) treaty it signed more than a decade ago.

"You can get into hypothetical situations," he said, "but the purpose of the bill has been to expand the balance of protection between consumers and copyright holders."

"In fact, it touches each and every one of us, and it is no surprise to find so many different points of view with respect to copyright," he said.

The bill will receive its second reading after Parliament's summer break, which is expected to begin soon. Brison told CBCNews.ca that the Liberals plan to put together amendments to the bill over the summer.

منبع : CBC

+ نوشته شده در  2009/5/5ساعت   توسط marionette  | 


سوال: بعضی ها اگزیستانسیالیسم را به اصالت وجود ترجمه کرده اند، و ما خود در فلسفه ی اسلامی بحث مفصلی درباره ی وجود و اصالت وجود داریم. خواهش می کنم رابطه ی بین این دو را برای ما تشریح کنید.

جواب: به نظر بنده، ترجمه ی اگزیستانسیالیسم به اصالت وجود کاملا و صددرصد غلط و اشتباه است. وقتی ما در فلسفه ی اسلامی می گوییم وجود، مقصودمان نه تنها یک مفهوم ذهنی است، بلکه یک واقعیت عینی وسیعی است که شامل همه چیز، از جمله خود ما می شود  و تمام فلاسفه ی اسلامی اعم از فلاسفه مشایی و اشراقی و یا فلسفه ی ملاصدرا و پیروان او، برای مفهوم وجود، یک مصداق عینی قائل هستند، یعنی حقیقتی خارج از ذهن انسان را وجود مطلق می دانند، منتهی ملاصدرا و پیروانش معتقد به اصالت و وحدت وجودند و می گویند یک وجود بیش نیست، ولی با مراتب مختلف، در حالیکه حکمای اشراق به اصالت ماهیت معتقدند، یعنی برای ماهیت اشیا اصالت قائلند و وجود هر شی ء را  عارض بر آن می شناسند و وجود را فقط در ذات باری تعالی اصیل و مستقل می دانند.

 

اما در این که همه ی آن ها برای مفهوم وجود کی مصداق عینی خارجی قائل هستند، شکی نیست. بنابراین، وقتی ما می گوییم اصالت وجود، مقصود نظر اشخاص و یا فلاسفه ای است در اسلام که علاوه بر این که برای مفهوم وجود، مصداق خارجی قائل هستند، در هر شی ء آنچه را که به آن شی ء واقعیت می دهد، وجود آن شی ء می دانند نه ماهیت آن، و این مطلبی است که بیشتر به دست صدرالدین شیرازی و پیروان او در ایران طرح ریزی شده است. اصالت وجود، یعنی اصولا فلسفه ای که یک واقعیت وسیع را به عنوان وجود قائل است که همه چیز مظهری از آن و مرتبه ای از آن و درجه ای از آن است و مستغرق در آن واقعیت است و آن و مرتبه ای از آن و درجه ای از آن است و مستغرق در آن واقعیت است و از آن واقعیت هیچ چیز خارج نیست.

 

حال می بینیم چقدر این تعریف و معنی، با اگزیستانسیالیسم فرق دارد. اگزیستانسیالیسم چنان که گفتیم، هنگامی در فلسفه ی اروپایی ظهور کرد که اصلا وجود، چنان که در فلسفه ی توماس آکویناس، یا حتی لایب نیتز قبلا مطرح بود، در فلسفه ی اروپایی از بین رفته بود، یعنی کسی به وجود، به معنای یک واقعیت مطلق خارج از ذهن انسان، اعتقاد نداشت مگر الهیون مسیحی در کلیسای کاتولیک. ولی فلاسفه ی معروف اروپا مدت ها بود که از این راه دور شده بودند. هنگامی که در واقع ما می گوییم اگزیستانسیالیسم، کلمه ی اگزیستانس به معنی زندگی فرد، حیات فرد، و فوقش وجود فرد است ولی نه وجودی که سعه و گسترش دارد و شامل وجود ما نیز می شود. حتی اگزیستانسیالیست های مذهبی مثل مارسل و دیگران که معتقد به وجود خداوند نیز هستند، نوعی شکاف و جدایی را بین وجود انسان و وجود خداوند می پذیرند.

 

و وقتی می گویند اگزیستانسیالیسم، مقصودشان بیشتر اگزیستانس انسان است. حتی به نظر بنده دست کم در مورد مکتب اگزیستانسیالیسم فرانسه بهتر است ما آن را اصالت زندگی ترجمه کنیم تا اصالت وجود. اصولا اگزیستانس به این معنی است و این کلمه را هم در مقابل فلسفه های قرن هجده و نوزده ی اروپا به وجود آوردند که با زندگی سر و کار نداشت. در حالیکه اصالت وجود اسلامی، فلسفه ای است که در آن انسان هیچ گاه از خداوند جدا نیست، یعنی انسان در مرتبه ای از واقعیت قرار دارد که، چه خود بداند و چه نداند، به مراتب بالاتر از واقعیت متصل است. وجود انسان در فلسفه ی اسلامی، وجود از برای حیات ابدی و وصال به مراتب عالی تر هستی است و عین حضور و شهود است، در حالیکه وجود سارتر و امثال او وجودی است که پایانش نیستی و عدم است و اتصالی به مراتب عالی تر وجود ندارد.



دنباله این مبحث جالب را میتوانید در اینجا بخواندید.

+ نوشته شده در  2009/5/5ساعت   توسط marionette  |